رضا غلامی

ریشه‌های ایران‌شناسی نوین اروپایی را باید در سده‌های هفدهم و هجدهم میلادی جست‌وجو کرد، زمانی که سیاحان، مبلغان مذهبی و بازرگانان اروپایی گزارش‌های خود از ایران را منتشر کردند. اما آغاز علمی این رشته معمولاً به آنتوان دوپرون فرانسوی (Anquetil-Duperron) نسبت داده می‌شود که در نیمه دوم قرن هجدهم به هند سفر کرد و متن اوستا را از موبدان زرتشتی فراگرفت و ترجمه آن را به زبان فرانسه منتشر کرد؛ رویدادی که دروازه مطالعه ایران باستان را به‌روی اروپاییان گشود. کمی بعد، ویلیام جونز انگلیسی با کشف قرابت زبان فارسی با زبان‌های اروپایی، بنیان زبان‌شناسی تطبیقی هندواروپایی را نهاد. در آلمان، فردریش روکرت و در دانمارک، راسموس راسک نیز از پیشگامان مطالعه زبان و ادب فارسی بودند. نخستین کرسی‌های زبان‌های شرقی در دانشگاه‌های پاریس، لندن و بعدهاهایدلبرگ و بن تأسیس شدند و به‌تدریج بخش‌های مستقل ایران‌شناسی در دل شرق‌شناسی شکل گرفت.
انگیزه‌های اصلی شکل‌گیری ایران‌شناسی در اروپا
چند انگیزه به‌هم‌تنیده در پیدایش این رشته نقش داشتند. نخست، رازآلودگی و کهن‌بودگی تمدن ایران باستان-به‌ویژه دین زرتشتی، کتیبه‌های هخامنشی و ادبیات کلاسیک فارسی-برای اروپاییانی که تازه با روشنگری و علاقه به خاستگاه تمدن‌ها روبه‌رو شده بودند، جذابیتی رمانتیک داشت. دوم، نقش غیرقابل‌انکار ایران در شکل‌گیری تمدن اسلامی در سده‌های دهم و یازدهم میلادی (چهارم و پنجم هجری قمری) توجه ایران‌شناسان را به خود جلب می‌کرد؛ دورانی که دانشمندان، فیلسوفان و ادیبان ایرانی نقشی محوری در علوم، فلسفه، پزشکی و ادب عربی-اسلامی ایفا کردند و همین امر فهم تمدن اسلامی را بدون شناخت ایران ناممکن می‌ساخت. سوم، ایران به‌عنوان کلید فهم «شرق» به‌طور کلی اهمیت داشت؛ زبان فارسی زبان دیوانی و ادبی گسترده‌ای در آسیای میانه، شبه‌قاره هند و عثمانی بود و تسلط بر آن برای اداره و شناخت مستعمرات، به‌ویژه هند بریتانیا، ضروری می‌نمود. چهارم، رویکرد استعماری و ژئوپلیتیک را نباید نادیده گرفت؛ بریتانیا و روسیه در چارچوب «بازی بزرگ» به شناخت جغرافیا، قبایل و ساختار قدرت در ایران نیاز داشتند. سرانجام، انگیزه شناخت متقابل و کنجکاوی علمی محض نیز در کنار این عوامل وجود داشت.
معرفی کوتاه چند اثر مهم
از میان آثار تأثیرگذار، باید نخست به جوزف فون‌هامر-پورگشتال اتریشی اشاره کرد. او با تسلط بر زبان‌های فارسی، عربی و ترکی، ترجمه آلمانی دیوان حافظ را در سال ۱۸۱۲ منتشر کرد؛ اثری که تأثیر شگرفی بر گوته گذاشت و او را به سرودن «دیوان غربی-شرقی»
 واداشت.‌هامر-پورگشتال همچنین تاریخ مفصلی از امپراتوری عثمانی نوشت که در آن به مناسبات ایران و عثمانی نیز پرداخته بود. از دیگر آثار مهم می‌توان به ترجمه شاهنامه فردوسی توسط ژول مول فرانسوی، تصحیح متون اوستایی توسط کریستین بارتولومه، و پژوهش‌های ادوارد براون انگلیسی درباره تاریخ ادبیات ایران اشاره کرد. در سده بیستم نیز آرتور کریستنسن دانمارکی با کتاب «ایران در زمان ساسانیان» و ولادیمیر مینورسکی روس با آثارش درباره جغرافیای تاریخی ایران، جایگاه ویژه‌ای یافتند.
نقاط قوت و ضعف ایران‌شناسی در اروپا
از نقاط قوت این سنت پژوهشی می‌توان به دقت فیلولوژیک، روش‌مندی علمی، دسترسی به منابع تطبیقی زبان‌های باستانی و امکانات مالی و آرشیوی گسترده اشاره کرد که به تصحیح و انتشار متون کهن ایرانی یاری رساند. بسیاری از این آثار هنوز مرجع پژوهشگران ایرانی نیز هستند. اما ضعف‌هایی نیز وجود دارد: نگاه گاه رمانتیک یا شرق‌شناسانه که ایران را در گذشته باستانی منجمد می‌کرد و از تحولات معاصر آن غافل می‌ماند؛ وابستگی برخی پژوهش‌ها به اهداف سیاسی و استعماری دولت‌های متبوع؛ و نبود نگاهی کلان‌نگر و تئوریک به ایران-بسیاری از پژوهش‌های ایران‌شناسی اروپایی در سطح فیلولوژی، تصحیح متن و جزئیات تاریخی باقی مانده‌اند و کمتر کوشیده‌اند ایران را در چارچوب‌های نظری بزرگ‌تر تاریخ، جامعه‌شناسی یا مطالعات تطبیقی تمدن‌ها تحلیل کنند؛ این کاستی باعث شده ایران‌شناسی گاه از تحولات روش‌شناختی و نظری علوم انسانی مدرن عقب بماند.
تداوم ایران‌شناسی در اروپا
با وجود فراز و نشیب‌ها، ایران‌شناسی در اروپا همچنان زنده و پویاست. دانشگاه‌هایی چون فرایبورگ، برلین، پاریس، لندن (SOAS)، اوپسالا و بولونیا کرسی‌های تخصصی ایران‌شناسی و پژوهشگاه‌های وابسته دارند. نشریات تخصصی مانند Studia Iranica و مجامعی چون انجمن اروپایی مطالعات ایرانی یا موسسه ایران شناسی اتریش بستر تبادل علمی را فراهم می‌کنند. امروزه دامنه پژوهش از ایران باستان به تاریخ معاصر، جامعه‌شناسی، سینما و ادبیات امروز ایران نیز گسترش یافته است.
کمبود گفت‌وگو میان ایران‌شناسان اروپایی و ایرانی
یکی از چالش‌های مهم امروز، فاصله نهادی و ارتباطی میان ایران‌شناسان اروپایی و پژوهشگران داخل ایران است. موانع زبانی و تفاوت در چارچوب‌های نظری و روش‌شناختی این تعامل را دشوار کرده است. مهم‌تر از همه، سنت گفت‌وگوی تعاملی و انتقادی-با آنکه در علوم انسانی مدرن جایگاهی محوری دارد و بنیان پیشرفت هر رشته علمی محسوب می‌شود-در نسبت میان ایران‌شناسان اروپایی و همتایان ایرانی به‌شدت کمرنگ شده است؛ نقد و بازخوانی متقابل آثار یکدیگر به‌ندرت اتفاق می‌افتد و بسیاری از پژوهش‌ها بدون ارجاع جدی به تحقیقات طرف مقابل پیش می‌روند. افزون بر این، در میان برخی محققان اروپایی نوعی نگاه از بالا به پایین نسبت به پژوهشگران ایرانی مشاهده می‌شود؛ گویی دانش «معتبر» تنها در نهادهای غربی تولید می‌شود و سهم پژوهشگران ایرانی صرفاً در حد ارائه داده خام یا منبع اولیه است، نه شریک نظری برابر. به نظر می‌رسد توسعه ایران شناسی در ایران گسترش سایت‌های باستان‌شناسی توسط باستان شناسان ایرانی، نیز فراوانی منابع یکتا در موزه‌ها و کتابخانه‌های ایرانی، ایجاب می کند، این نگاه از بالا به پایین اصلاح شده و به گفت‌وگو و همکاری همتراز مبدل گردد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی